داستانهای آموزنده کوتاه

داستانهای آموزنده کوتاه

داستانهای آموزنده کوتاه

تبلیغات
تبلیغات

قصه ازدواج

 

داستان ازدواج با دختر کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد

بقیه در ادامه


بازدید : 11 تاریخ : 26 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان کوتاه آگهی استخدام

داستان کوتاه جالب و خواندنی آگهی استخدام

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید...

بقیه در ادامه


بازدید : 7 تاریخ : 18 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان کوتاه یک ساعت کار

 

داستان کوتاه و آموزنده یک ساعت کار

مردی، دیر وقت، خسته و عصبانی، از سر کار به خانه بازگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود. بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

بله حتما. چه سوالی؟

بقیه در ادامه

 


بازدید : 9 تاریخ : 16 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()
داستان فرار برای عشق
 
داستان زیبای فرار برای عشق

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید:
آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند:
با بخشیدن، عشقشان را معنا می‌کنند.

برخی؛ دادن گل و هدیه

بقیه در ادامه


بازدید : 13 تاریخ : 13 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان کوتاه یادها

داستان کوتاه به خود آمدن آلفرد نوبل

در حدود صد سال پیش مردی وقتی روزنامه صبح را خواند ترس و شگفتی او رافرا گرفت، او در قسمت آگهی های فوت نام خود را دید! البته روزنامه ها در اثر یک خبردروغ دچار اشتباه شده بودند و گزارش مرگ او را به شکل های مختلف منتشر کرده بودند. مدتی شوکه شده بود. با خود فکر کرد اگر من اینجام پس این نوشته ها چیست؟ وقتی که توانست به خود مسلط شود، به ذهنش رسید حال که همه فکر می کنند من مرده ام درباره من چه می گویند.

بقیه در ادامه


بازدید : 9 تاریخ : 10 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان گردوی بهلول

داستان گردوی بهلول

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.

بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت:

بقیه در ادامه


بازدید : 23 تاریخ : 07 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان کوتاه اعتماد به نفس

های ناز ∫ داستان اعتماد به نفس پایین

مدیرعامل جوانی که اعتماد به نفس پایینی داشت، ترفیع شغلی یافت؛ اما نمی‌توانست خود را با شغل و موقعیت جدیدش وفق دهد.

روزی کسی در اتاق او را زد و او برای آنکه نشان دهد آدم مهمی است و سرش هم شلوغ است، تلفن را برداشت و از ارباب رجوع خواست داخل شود...

بقیه در ادامه


بازدید : 7 تاریخ : 06 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان چاه

های ناز ∫ داستان کوتاه آموزنده مشکل آب چاه کثیف

روزی اهالی روستا متوجه شدند لاشه حیوانی داخل چاه افتاده است ... بنابراین آب چاه دیگر غیر قابل استفاده شده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید.
مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.

بقیه در ادامه


بازدید : 9 تاریخ : 05 / 09 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

یک روز که باغ وحش مملو از جمعیت بود ، از بلندگوی باغ وحش این جمله شنیده شد :

" بازدیدکنندگان گرامی از دادن هر گونه غذا و خوراکی به حیوانات خودداری فرمایید ".

داستان باغ وحش

بقیه در ادامه


بازدید : 7 تاریخ : 26 / 08 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

سایت " هــای نــــاز " داستان قوز ماه :دستش می لرزید، نمی دانست چه اتفاقی افتاده، عقب عقب آمد و شیر خوردن بچه را تماشا کرد، سایه کوتاه درخت گز افتاده بود روی دوش مادر و صورت بچه...

قوز ماه. نویسنده: امیر خداوردی

نفسی عمیق کشید. عرق پیشانی را با سر انگشت گرفت. روز سی ام داشت تمام می شد. اولین بار بود که به همچو جایی پا گذاشته بود؛ جایی که هیچ نمی شد رادیوی داخلی را گرفت. وقت اذان را از روی آفتاب می فهمیدند. حتی خروسی نداشتند که موقع اذان صدا کند. اثاثش را جمع کرده بود؛ پتوی مسافرتی، کمی ظرف، چند دست رخت و لباس و چند جلد کتاب توی دوتا ساک. گذاشته بودشان وسط کپر. یک کپر اختصاصی داشت، سه دیوار کلوخی و یک سقف از چوب و علف و شاخه های ریز و درشت.

بقیه در ادامه


بازدید : 11 تاریخ : 19 / 08 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()
داستان تلنگرآمیز پیرمرد عکس و تصویر پیر مردی ته یک کوچه ی بن بست مغازه داشت یه جوانی اومد گفت عمو ...

پیر مردی ته یک کوچه ی بن بست مغازه داشت

یه جوانی اومد گفت عمو خدا عقلت بده

مردم نبش چهار راه مغازه دارن فروش نمی کنن

بعد تو اومدی ته کوچه بن بست. پیرمرد گفت:

بقیه در ادامه


بازدید : 39 تاریخ : 20 / 05 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان آموزنده فوت کوزه گری

داستان آموزنده و قدیمی فوت کوزه گری امیدوارم از خواندن این داستان لذت ببرید.

كوزه‌گری بود كه كوزه و كاسه لعابی می‌ساخت. خیلی هم مشتری داشت. این كوزه‌گر یك شاگرد زرنگ داشت. چون كوزه‌گر شاگردش را خیلی دوست داشت و از یاد دادن به او كوتاهی نمی‌كرد. چند سال گذشت و شاگرد تمام كارهای كوزه‌گری و كاسه‌گری را یاد گرفت و پیش خودش فكر كرد كه حالا می‌تواند یك كارگاه جدا درست كند. به همین جهت بهانه گرفت و به استادش گفت: «مزد من كم است.»

بقیه در ادامه


بازدید : 23 تاریخ : 05 / 04 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان ثروت واقعی

هـــای نـــاز: داستان کوتاه ثروت واقعی

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید.
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.
او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.
تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.
همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.

بقیه در ادامه


بازدید : 23 تاریخ : 23 / 03 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستا نعتیقه فروش و مرد روستایی

هـــای نــــاز :داستان عتیقه فروش و رعیت ساده
ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ .
ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ .
ﺩﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ.
ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟

بقیه در ادامه


بازدید : 13 تاریخ : 20 / 03 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()

داستان جالب قطعه گمشده دایره

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود.

اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

داستان دایره

بقیه در ادامه


بازدید : 41 تاریخ : 08 / 03 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()
تعداد صفحات : 6
تبلیغات
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 1109
کل نظرات : 167
آمار کاربران
افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا : 1483

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 875
باردید دیروز : 1,439
گوگل امروز : 137
گوگل دیروز : 158
بازدید هفته : 2,314
بازدید ماه : 40,009
بازدید سال : 40,009
بازدید کلی : 635,080
آرشیو
  • 1395
  • 1394
  • 1393
  • جستجو

    ابزار هدایت به بالای صفحه