قصه ها و داستان های کودکانه

قصه کودکانه چه کسی ماه را خورده است
تعداد بازديد : 23

های ناز کودک ∫ همه جا ساکت و آرام بود. همه خواب خواب بودند؛ فقط جغد جوان بیدار بود. او مثل همیشه، وقتی خورشید رخت و لباسش را از روی زمین جمع کرد و رفت، از خواب بیدار شد. چشم‌هایش را مالید و خمیازه‌ای کشید. صدای قاروقور شکمش را که شنید فهمید گرسنه است. باید فکری به حال گرسنگی‌اش می‌کرد. بال‌هایش را از هم باز کرد. کش‌وقوسی به خودش داد. نگاهی به دوروبرش کرد و پرید، اما اصلاً جایی را نمی‌دید. خواست به لانه‌اش برگردد که ناگهان…
ـ آخ!

قصه کودکانه چه کسی ماه را خورده است

جغد جوان با سر رفت توی لانه‌ی سنجاب همسایه! سنجاب با وحشت از خواب پرید و با ترس و لرز رفت پشت انبار گردوهایش قایم شد. کمی که گذشت، سرک کشید. یک جفت چشم درشت و براق نگاهش می‌کردند.
جغد را شناخت و گفت: «این چه‌کاری است که کردی؟ مگر من غذای تو هستم؟ و چند گردو به طرف جغد پرت کرد.»

بقیه در ادامه

قصه کودکانه مورچه پرتلاش
تعداد بازديد : 39

سایت " هـــای نــــاز " داستان آمورنده و زیبای آقا مورچه پرتلاش را که مناسب کودکان حدود ۴ ساله و بزرگتر است بخوانید.

قصه مورچه زحمت کش

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود ، یه باغی بود ، باغ سرسبز و زیبا ، با درختان میوه ، چشمه قشنگ ، توی این باغ حیوانات زیادی زندگی میکردند مثل موش زبل ، سنجاب کوچولو ، خاله سوسکه و آقا مورچه

بقیه در ادامه

داستان کودکانه ماشین مورچه ای
تعداد بازديد : 3

داستان کودکان

سایت " هــــای نــــاز " : این داستان کوتاه کودکانه ، درباره زندگی سه مورچه است که هر روز برای تهیه غذا به سختی زحمت می کشند  تا اینکه یک روز یکی از آنها فکری به ذهنش می رسد و ….

 

بقیه در ادامه

داستان کودکانه ماهی رنگین کمان و دوستانش
تعداد بازديد : 21

 وب سایت هزار دستان :تقدیم به بچه های ایران زمین 

ماهی رنگین کمان و دوستانشماهی رنگین کمان و دوستانش توی کلاس نشسته بودند. خانم هشت پا، آموزگار

ماهی ها گفت: « بچه ها امروز روز تازه ای به کلاس ما می آید که اسمش فرشته است. او و خانواده اش تازه از

آبهای غربی به این جا آمده اند.» ماهی پفی در حالی که باله هایش را تکان می داد، گفت: « من هم قبل ادامه ...


قصه کودکانه من دوست ندارم به مدرسه بیایم
تعداد بازديد : 151

 

من دوست ندارم که به مدرسه بیایم | قصه های کودکانه

 

قصه کودکانه زیبا و آموزنده ♥ وب سایت هزار دستان

 

من دوست ندارم که به مدرسه بیایم

لاکی یک لاک پشت کوچک بود که چندان مدرسه رفتن را دوست نداشت.نشستن در کلاس و گوش کردن به معلم برای ساعت ها، او را خسته می کرد و او خشمگین می شد.

بقیه در ادامه مطلب

 ادامه مطلب

قصه کودکانه خر دانا
تعداد بازديد : 27

قصه خر دانا

 

يک روز يک مرد روستايي يک کوله بار روي خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.
خر پير و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پاي خر به سوراخي رفت و به زمين غلطيد. بعد از اينکه روستايي به زور خر را از زمين بلند کرد معلوم شد پاي خر شکسته و ديگر نمي تواند راه برود.
روستايي کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بيابان ول کرد و رفت...

 

برای خواندن بقیه قصه به ادامه مطلب بروید

 ادامه مطلب

قصه کودکانه بچه ها سلام یادتون نره
تعداد بازديد : 205

 

قصه کودکانه بچه ها سلام یادتون نره

شعر سلام دادن

 

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید

 ادامه مطلب

قصه کودکانه تکالیف مدرسه
تعداد بازديد : 35

قصه کودکانه

داستان از اونجایی شروع میشه که پاتریک هیچوقت تکالفش را انجام نمی داد. او می گفت اینکار خسته کننده است. او هميشه بیسبال و بسکتبال بازی می کرد.

معلمش به او می گفت، با انجام ندادن تکالیفت چیزی یاد نمی گیری البته حق با معلمش بود.

اما او چیکار می توانست بکند او از اینکار متنفر بود

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید

 ادامه مطلب

قصه پرنده مهربان تصویری
تعداد بازديد : 29

 پرنده مهربان

روزي  كوچولويي تصميم گرفت با  اش به  پياده روي برود

او يك    و يك را درون   اش گذاشت  

 

ادامه مطلب

 

قصه اردکی که مادرش را گم کرده بود
تعداد بازديد : 47

 

 

در  مزرعه اي كوچك كوچولويي  از بيرون آمد 

او از خودش پرسيد :    من كجاست ؟

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه

داستان کودکانه دانه خوش شانس
تعداد بازديد : 65

 

سالها پيش، كشاورزي، يك كيسه ي بزرگ بذر را براي فروش به شهر مي برد...

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه

 

تبلیغات

هدایت به بالای صفحه