close
مجتمع فنی تهران
بهترین داستان های بلند زیبا و خواندنی

بهترین داستان های بلند زیبا و خواندنی

داستانهای حمید رضا نظری
تعداد بازديد : 59

داستانهای حمید رضا نظری

🔸 سه داستان زیبا از جناب آقای حمید رضا نظری 

 

✅تا لحظاتي ديگر، يك بازيگر كشف مي شود!

 

✅حكايت شيرين يك شيداي سينما!

 

✅سفر عاشقانه من و پروانه

دانلود کنید

 

 

 

 

نويسنده :
موضوع: داستان بلند ,
تاريخ انتشار : 25 / 01 / 1396 ساعت:

داستان بلند دیسک نوشته خورخه لوئیس بورخس
تعداد بازديد : 38

داستان دیسک نویسنده خورخه لوئیس بورخس

داستان زیبای دیسک نوشته خورخه لوئیس بورخس ترجمه شده توسط آقای کاوه سید حسینی

چشم‌هایم دیگر نمی‌بینند. در دهکده، که دیگر به آن‌جا نمی‌روم چون در راه گم می‌شوم، به خست معروف هستم ولی هیزم‌شکن جنگل چه پولی می‌تواند جمع کرده باشد؟

 من هیزم شکنم. اسمم چه اهمیتی دارد؟ کلبه‌ای که در آن متولد شده‌ام و بزودی در آن خواهم مرد در حاشیه جنگل است. ظاهرا این جنگل به دریایی می‌رسد که دورتادور زمین را گرفته است و روی آن خانه‌های چوبی مثل مال من در رفت و آمدند. هیچ نمی‌دانم؛ آن دریا را هرگز ندیده‌ام. آن سر جنگل را هم هرگز ندیده‌ام. برادر بزرگترم وقتی کوچک بودیم مرا وادار کرد با هم قسم بخوریم تا دونفری تمام درخت‌های جنگل را قطع کنیم تا آن‌جا که حتی یک درخت سرپا هم در جنگل نماند. برادرم مرده است آن‌چه حالا در جستجویش هستم و در جستجویش خواهم بود، چیز دیگری است. حدود پونانت نهری جاری است که می‌توانم با دست در آن ماهی بگیرم. در جنگل گرگ هست، ولی از گرگ‌ها نمی‌ترسم و تبرم هرگز به من خیانت نکرده است. حساب سال‌های عمرم را ندارم. می‌دانم که زیاد است...

بقیه در ادامه

داستان واکنش غیر ارادی نوشته سباستین بری
تعداد بازديد : 40

داستان واکنش غیر اردای نوشته سباستین بری رمان نویسی که به خاطر نوشتن رمان "از طرف کنعان" جایزه ادبی والتر اسکات را دریافت کرده است.

داسان واکنش غیر اردادی سباستین بری

داستان واکنش غیراردای

«یک پلیس جوان پیدایش کرد. خانه بوی بدی می‌داده. سه هفته در اتاق خوابش مانده بوده.»
به پنجره‌ی طبقه‌ی بالا اشاره کرد. پدربزرگم پرسید:«با پلیس هم مجبورم صحبت کنم؟»

«او، یک کمی... نمیدانم چطور می‌شود گفت- این سال‌‌های آخر دائم در خیابان‌‌ها بود.»

پدربزرگم در صندلی جلو ساکت نشسته بود. دختر را دیدم که سر چراغ قرمز برگشت و یک لحظه نگاهش کرد. او پدربزرگم را درک نمی‌کرد.

«این موضوع را می‌دانستید؟»...

بقیه در ادامه

داستان پستچی چیستا یثربی
تعداد بازديد : 144

داستان پستچی (قسمت اول تا آخر) نوشته چیستا یثربی
چیستا یثربی داستان پستچی

قسمت اول

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود...

بقیه در ادامه

داستان عاشقانه "دوستت دارم"
تعداد بازديد : 43

داستان عاشقانه وقتی بهت گفتم دوستت دارم

داستان عاشقانه وقتی گفتم دوستت دارم

وقتی  ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی

وقتی که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی...

بقیه در ادامه

داستان واقعی آموزنده عاشق شدن دختر دلشکسته
تعداد بازديد : 98

داستان عشق دختر دلشکسته

همه چی از چت شروع شد … از اینترنت … کاش هیچ وقت اونجا نمیرفتم و عاشق نمیشدم .

اینکه چه جوری آشنا شدیم و چه کارا کردیم مهم نیست … مهم الانه که دارم از دستش میدم .
بچه مدرسه ای بودم هنرستانی روزی نبود که پسرای خوش تیپ با ماشینای آن چنانی جلوی در منتظرم نباشن. به هیشکی محل نمیدادم اصلا برام مهم نبود توی یه دنیای دیگه بودم .
خیلی از دوستام آرزو داشتن که اون پسرا جای من سمت اونا میرفتن بهم میگفتن خاک تو سرت، دیگه چی میخوای از این بهتر؟ ولی من جوابم نه بود و نه…

بقیه در ادامه

تبليغات

هدايت به بالاي صفحه