close
تبلیغات در اینترنت
های ناز |سایت آموزشی،سرگرمی|دانلودکتاب|داستان،رمان|عکس،کلیپ|حل جدول|تعبیرخواب|بهترین سایت ایرانی|کلیک کن - 123

های ناز |سایت آموزشی،سرگرمی|دانلودکتاب|داستان،رمان|عکس،کلیپ|حل جدول|تعبیرخواب|بهترین سایت ایرانی|کلیک کن - 123

داستان کوتاه مرد فقیر
تعداد بازديد : 136

مرد فقیری به شهری وارد شد، هنوز خورشید طلوع نکرده بود و دروازه شهر باز نشده بود. پشت در نشست و منتظر شد، ساعتی بعد در را باز کردند، تا خواست وارد شهر شود، جمعی او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهی بردند، هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابی نشنید اما در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند و همه به تعظیم و اکرام او بر خاستند و پوزش طلبیدند. چون علت ماجرا را پرسید! گفتند: «هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را این گونه انتخاب می کنیم.»

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه سوگند
تعداد بازديد : 67

مردی شترش را گم کرده بود. سوگند خورد که اگر شترش را پیدا کند آن را به یک درهم بفروشد. پس از مدتی شتر پیدا شد.

صاحب شتر برای این که به سوگندش عمل کرده باشد، گربه ای را به گردن شتر بست و آن را به بازار برد و برای فروش عرضه کرد. شخصی برای خرید پیش آمد و گفت: شتر را به چه قیمتی می فروشی؟ گفت: یک درهم، مشتری که دید قیمت ارزان است، فوری یک درهم به مرد داد که شتر را بخرد، اما صاحب شتر گفت: شتر را با گربه ای که در گردنش آویزان است می فروشم و قیمت گربه چهار صد درهم است. مشتری گفت: این شتر چه ارزان است اگر چنین قلاده ای در گردن نداشت.

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه هنر
تعداد بازديد : 47

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟

سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.

چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان!

نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه شاعرانه
تعداد بازديد : 129

در یکی از روزهای آغازین جنگ تحمیلی در جمع تعدادی از هنرمندان  از جمله شادروان دکتر قیصر امین پور شاعر و نویسنده متعهد و انقلابی در امور تربیتی شهرستان دزفول نشسته بودیم و  بوی رنگ و گواش و پارچه های خطاطی در اتاق پراکنده بود.

یکی از  هنرمندان مشغول کشیدن طرحی بود که در آن بال سیمرغی با رنگ آبی و در کنار آن لاله ای به زیبایی تمام، با رنگ قرمز، نقاشی می شد. او پس از تکمیل نقاشی‌اش رو به قیصر کرد و گفت:

داستان کوتاه معصومیت کودکانه
تعداد بازديد : 105

یک انسان شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی را پیشنهاد کرد:
او سبدی از میوه را در نزدیکی یک درخت گذاشت و گفت هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود.
هنگامی که او فرمان دویدن را داد ، تمامی بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و  با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند.
هنگامی که انسان شناس از این رفتار آنها پرسید درحالیکه یک نفر می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود.
آنها گفتند: آبونتو(UBUNTU) ، چگونه یکی از ما میتونه خوشحال باشه در حالیکه دیگران ناراحت اند.
(آبونتو در فرهنگ ژوسا یعنی من هستم چون ما هستیم)
نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه درباره حضرت عباس علیه السلام
تعداد بازديد : 91

...  ایام محرم بود و به تاسوعا و عاشورا چند روز بیشتر نمانده بود .

راننده کامیون مسیحی از تعطیلات پیش‌رو استفاده کرد و به همراه همسر و دختر 6 ساله‌اش به قصد تفریح و کار به سمت بندر عباس حرکت کرد.

بعد از بارگیری در اسکله بندر عباس در روز تاسوعا با 25 تن بار به سمت تهران حرکت کرد. در کمربندی بندر عباس به دسته‌های سینه‌زنی برخورد کردند که با پرچم‌های " یا ابوالفضل " سینه میَ‌زنند و عزاداری می‌کنند.

دختر مرد مسیحی که برای بار نخست با چنین صحنه‌هایی مواجه شده بود سوال‌های بی‌شماری در ذهنش نقش بست.

ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه +تست هوش
تعداد بازديد : 117

روزی پسری یک چراغ جادو پیدا می کند.
غول چراغ جادو از او می خواهد که یک آرزو کند تا براورده اش کند.
ولی پدر آن پسر فقیر است و مادرش نابینا و خواهرش بچه دار نمی شود.

 

سوال:  پسر چگونه با یک آرزو همه ی مشکلات خانواده اش را حل کند؟

 

توجه:   آرزو نباید کلی باشد یعنی آرزو کند که آرزوی همه براورده شود و غیره.

راهنمایی: آرزوی پسر باید اتفاقی باشد که در آینده قرار است رخ دهد.

„„„„

„„„„

„„„„

„„„„

„„„„

„„„„

„„„„

„„„„

„„„„

 

پاسخ:
آرزو کند که:
مادرش بچه ی دخترشو تو تخت طلا ببینه.

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه هندی
تعداد بازديد : 104

یکی از فامیلامون رفته بود هند داشت از خاطرات هند رفتنش تعریف میکرد

میگفت تو هند خیلی به ما احترام گذاشتن...

بعضیاشون انگار داشتن مارو میپرستیدن...

یهو لا مصب وسط خاطره گفتنش پدربزرگم بش گفت:

آره هندیا اکثریتشون گاو پرستن

پدر بزرگمخمیازه

خاطره هندخنثی

کسی که داشت تعریف میکردمنتظر

بقیه فامیلقهقهه

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه فکر بکر
تعداد بازديد : 95

علی آقا یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار می‌شود" ..... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود.
ـ مغازه کوچک دم در ورودی مترو.............

 

ادامه مطلب
نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:
ليست صفحات
تعداد صفحات : 124
تبليغات

هدايت به بالاي صفحه