داستان کودکانه \"ماشین مورچه ای \" مخصوص کودکان مهد کودک و پیش دبستانی





تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبليغات
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 1130
کل نظرات : 169

ورودی امروز گوگل : 66
ورودی گوگل دیروز : 81

بازديد امروز : 1,017 نفر
بارديد ديروز : 732 نفر
بازديد هفته : 5,210 نفر
بازديد ماه : 36,509 نفر
بازديد سال : 113,425 نفر
بازديد کلي : 708,496 نفر

اطلاعات شما
آِ ی پی : 54.158.86.243
مرورگر :
سیستم عامل :

افراد آنلاین: 4 نفر
کدهاي اختصاصي
حمایت می کنیم
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
جستجوگر پیشرفته



داستان کودکان

سایت " هــــای نــــاز " : این داستان کوتاه کودکانه ، درباره زندگی سه مورچه است که هر روز برای تهیه غذا به سختی زحمت می کشند  تا اینکه یک روز یکی از آنها فکری به ذهنش می رسد و …. .

 

داستان ” ماشین مورچه ای” مخصوص کودکان مهد کودک و پیش دبستانی:

سه تا مورچه با هم دوست بودن و هر روز برای تهیه غذا با هم بیرون می رفتن .اونا هرروز زحمت زیادی می کشیدن تا غذاهای سنگین رو به سمت خونه حمل کنن.

یه روز مورچه ها یه خوراکی پیدا کردن که خیلی خوشمزه بود ولی خیلی خیلی هم سنگین بود و حملش برای اونا سخت بود. مورچه ها بعد از کلی تلاش تونستن خوراکی رو یه خورده جابجا کنن. بعد خسته شدن و هر کدوم یه گوشه روی زمین ولو شدن تا کمی استراجت کنن. یه دفعه یکی از مورچه ها صدا زد و گفت:

 

داستان کودکان

 

راستی چرا ما ماشین نداریم؟چرا آدما چیزای سنگینشونو با ماشین حمل می کنن ولی ما همه چیزو باید روی دوشمون بگیریم؟

حرف این مورچه انقدر عجیب بود که برای چند لحظه هر سه نفرشون ساکت شدن و توی فکر فرو رفتن .بعد هر سه تا باهم گفتن باید ماشین بسازیم .

ولی چطوری ؟ مورچه ها با چه وسیله ای می تونن ماشین بسازن ؟

داستان کودکان

اونا تصمیم گرفتن اطرافو بگردن و هر وسیله ای که برای ساختن ماشین مناسبه با خودشون بیارن . هر مورچه به سمتی رفت  و بعد از مدتی دوباره دور هم، کنار همون خوراکی جمع شدن.

یکی از مورچه ها یه تخمه آفتابگردون پیدا کرده بود. که با کمک هم اونو از وسط شکستن تا برای ساختن کف ماشین ازش استفاده کنن. اون دوتا مورچه ی دیگه چیزهای گردی رو پیدا کرده بودن که می تونستن برای درست کردن چرخ ماشین ازش استفاده کنن.

مورچه ها با تلاش و پشتکار بعد از یه ساعت، ماشین قشنگی برای خودشون درست کردن و خوراکیشونو توی ماشین گذاشتن و به راه افتادن .

اونا اون روز به جای اینکه خوراکی شونو روی دوششون بذارن ،خودشون روی خوارکی شون نشستن و حسابی کیف کردن .

وقتی به خونه رسیدن مورچه های دیگه با تعجب، دوستاشون رو دیدن که با یه وسیله عجیب به خونه می یومدن . مورچه ها وقتی ماجرارو فهمیدن برای چند دقیقه با اشتیاق دست زدن و اونارو تشویق کردن. ملکه مورچه ها اسم ماشین اونا رو ماشین مورچه ای گذاشت. حالا با کمک ماشین مورچه ای کار مورچه ها راحت تر شده و هر روز غذای زیادتری به خونه میارن.


درباره : قصه کودکانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : داستان کودکانه , قصه کودک , قصه های کودکانه , داستان برای مهدکودکی ها , داستان برای پیش دبستانی ها , بهترین داستانهای کودکانه ,
بازديد : 5
[ 24 / 08 / 1395 ] [ ] [ admin ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
نمونه سوالات حوزه علمیه خرداد95 تاريخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395
دانلود فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت تاريخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395
دانلود کتاب تعمیر آبگرمکن دیواری تاريخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395
دانلود آهنگ زیبای بهانه / علی فانی تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
طرز تهیه ماست خانگی تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبليغات
موضوعات
جالب ترین ها
بهترین عکس ها
ادبستان
دانلود
آموزشی
خانم ها بدانند
اخبار
فروشگاه
آرشيو