داستان بهلول | ماجرای گردو و دعا | داستانهای بهلول دانا

داستان گردو و دعای بهلول
تعداد بازديد : 453

داستان گردوی بهلول

داستان گردوی بهلول

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت: «بشکن و بخور و برای من دعا کن.

بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. آن مرد گفت:

گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم

بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای، خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است.

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

هدايت به بالاي صفحه