close
مجتمع فنی تهران
داستان کوتاه|آلفرد نوبل| داستان آموزنده یادها

داستان کوتاه|آلفرد نوبل| داستان آموزنده یادها

داستان کوتاه آلفرد نوبل
تعداد بازديد : 27

داستان کوتاه یادها

داستان کوتاه به خود آمدن آلفرد نوبل

در حدود صد سال پیش مردی وقتی روزنامه صبح را خواند ترس و شگفتی او رافرا گرفت، او در قسمت آگهی های فوت نام خود را دید! البته روزنامه ها در اثر یک خبردروغ دچار اشتباه شده بودند و گزارش مرگ او را به شکل های مختلف منتشر کرده بودند. مدتی شوکه شده بود. با خود فکر کرد اگر من اینجام پس این نوشته ها چیست؟ وقتی که توانست به خود مسلط شود، به ذهنش رسید حال که همه فکر می کنند من مرده ام درباره من چه می گویند.

بنابراین شروع به خواندن روزنامه های مختلف کرد: “سلطان دینامیت مرد” ، “او تاجر مرگ بود”. این مرد مخترع دینامیت بود و وقتی عباراتی مانندتاجر مرگ” را خواند از خود پرسید “ آیا من به این شکل در یادها باقی خواهم ماند؟احساساتش به شدت جریحه دار شد و تصمیم گرفت کاری در جهت برقرار صلح انجام دهد. نام او آلفرد نوبل بود و امروزه با جایزه بزرگ نوبل که نماد صلح است در یاد ها ماندگارشده است.


همانطور که آلفرد نوبل به خود آمد و ارزش های خود را دوباره تعریف کرد، ما هم باید به عقب برگردیم و اعمال خود را مورد بازبینی قرار دهیم و مانند اوکاری ارزشمند انجام دهیم کار ارزشمندی که دوست داریم با آن در خاطره ها باقیبمانیم.


میراث شما چیست؟

می خواهید شما را چگونه بخاطربیاورند؟

آیا پس از مرگ درباره شما به نیکی سخن می گویند؟

آیا وقتیبه یاد شما می افتند عشق و احترام در ذهن شان تداعی می شود؟

آیا فراموش خواهید شد؟

آیا کسی دلش برای شما تنگ می شود؟

 

 

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبليغات

هدايت به بالاي صفحه