داستان ما چقدر فقیر هستیم

داستان ما چقدر فقیر هستیم

داستان ما چقدر فقیر هستیم

تبلیغات
تبلیغات

 

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید:‌ «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»
پسر پاسخ داد:‌ «عالی بود پدر!»
پدر پرسید: «آیا به زندگی آنها توجه کردی؟»
پسر پاسخ داد: «بله پدر!».
و پدر پرسید: «چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در خانه مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!»
با دیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسربچه اضافه کرد:

 «متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!


درباره : داستان کوتاه ,
بازدید : 47 تاریخ : 12 / 05 / 1393 | نویسنده : admin | نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 1109
کل نظرات : 167
آمار کاربران
افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا : 1482

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 1,267
باردید دیروز : 1,312
گوگل امروز : 117
گوگل دیروز : 189
بازدید هفته : 1,267
بازدید ماه : 38,962
بازدید سال : 38,962
بازدید کلی : 634,033
آرشیو
  • 1395
  • 1394
  • 1393
  • جستجو

    ابزار هدایت به بالای صفحه