close
مجتمع فنی تهران
دانلود رمان جدید کفش قرمز نوشته رویا رستمی

دانلود رمان جدید کفش قرمز نوشته رویا رستمی

دانلود رمان عاشقانه کفش قرمز
تعداد بازديد : 205

دانلود رمان کفش قرمز |(PDF و موبایل)

دانلود رمان کفش قرمز |(PDF و موبایل)

 نام رمان : کفش قرمز

 نویسنده : رویا رستمی کاربر انجمن نودهشتیا


 

 تعداد صفحات : ۲۹۵

 خلاصه داستان :

نمی خواد هنرپیشه بشه، نه انگیزه هست نه خواست قلبی، اما اگه عاشق آریو برزن باشی؟ مرد قلب دزدمون که هنرپیشه اس و پر از غرور؟ اگه این مرد قلب بشکنه و غرور له کنه و تپش قصه مون مرد بشه برای مقابله کردن حرفیه؟ اگه پدر دکترش مجبورش کنه به کنکور پزشکی دادن و اون تست هنرپیشگی بره برای ثابت کردن خودش به آریوبرزنی که قلب شکونده حرفیه؟

 

 پسورد : www.98ia.com

 با تشکر از رویا رستمی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .


 

 دانلود رمان کفش قرمز برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود رمان کفش قرمز برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

 دانلودرمان کفش قرمز برای موبایل (نسخه پرنیان)

 دانلود رمان کفش قرمز برای موبایل (نسخه کتابچه)

 دانلود رمان کفش قرمز برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

 دانلود رمان کفش قرمز برای اندروید (نسخه APK)

 

 قسمتی از متن رمان :

نگاه دوخت به گروه فیلمبرداری و شوق پر کشید بر قلبش از دیدن آن مرد مغرور و جذاب که می دانست داشتنش اگر محال نبود اما در هرگزها جولان می داد.اما دل بود و عشق و خواستن این هرگز!
نسترن بهترین دوستش سقلمه ایی به پهلویش زد و گفت: قراره این لوکیشن عاشقانه باشه!
اخم درهم کشید و قلب مچاله شد از این حسادت هایی که می دانست فقط خنجر است!
نسترن با دیدن قیافه اش خندید و گفت: باز حسود شدی؟ خوبه حالا فقط فیلمه! بعدم طرف اصلا می دونه تو کی هستی چی هستی و عاشقشی که فورا اخم می کنی؟حالا ببین چند تا دوست دختر داره! قیافه اش معلومه از اوناس!
طاقت تمام کرد از حرف های نسترنی که می دانست حقیقت داشتنش مانند طلوع هر روزه ی آفتاب است.پر از حرص گفت:
-بس کن نسترن، کشتی منو با این موعظه های همیشگیت!
نسترن بی خیال شانه ایی بالا انداخت و خندید.تپش نگاه دوخت به صحنه که با سروصدای کارگردان توجه اش به طرف چپ جلب شد.
آریوبرزن وارد صحنه شد.با تمام غرور و شیفتگیش دستی برای مردم عادی که برای تماشای فیلم برداری دور و برشان جمع شده بودند تکان داد و با اشاره ی کارگردان در مقابل بازیگر زن ایستاد.تپش خیره خیره نگاهش کرد.این مرد زیادی جذاب بود.ناخودآگاه لبخندی روی لب هایش نشست.باز هم رویاهای همیشگی به سراغش آمده بود.عشق بود و تپش و آریو!
دشت بود و گل بود و پروانه!
دست های قفل شده، نگاه های عاشقانه و لبخندهای زندگی!
نسترن سقلمه ایی به پهلویش زد و گفت:هوی کجایی کفش قرمز؟ داره بهش میگه دوست دارم.

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبليغات

هدايت به بالاي صفحه