رمان از عشق بدم بدم میاد دانلود رایگان





تبليغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبليغات
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 1130
کل نظرات : 169

ورودی امروز گوگل : 12
ورودی گوگل دیروز : 82

بازديد امروز : 192 نفر
بارديد ديروز : 1,146 نفر
بازديد هفته : 5,531 نفر
بازديد ماه : 36,830 نفر
بازديد سال : 113,746 نفر
بازديد کلي : 708,817 نفر

اطلاعات شما
آِ ی پی : 54.211.169.76
مرورگر :
سیستم عامل :

افراد آنلاین: 4 نفر
کدهاي اختصاصي
حمایت می کنیم
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
جستجوگر پیشرفته



دانلود مجموعه بی نظیر رمان

نام رمان : از عشق بدم بدم بدم می آید

تعداد صفحات : ۸۱۸

خلاصه داستان :

من… نه زیبایم، نه مهربانم…من، من هستم… خودم… دختری مغرور، سرگردان، سنگین، با مقداری پیچیدگی زیاد و کمی تا قسمتی افراطی بی حوصله!
من… من هستم… دختری که از تو بیزار است… از تویی که برای آرام کردن دلت، دلم را شکستی و اندک احساساتم را به تاراج بردی!
من ، من هستم.. همان منی که از عشق بدش می آید! دور بر دلم پرواز نکن! حوالی این دل، توقف ممنوع است!

 

دانلود مجموعه بی نظیر رمان

 

 

قسمتی از متن رمان :

صدای دادش پرده ی گوشم رو لرزوند!!باورم نمیشد خودش باشه!اینی که با صورت برافروخته و ابروهای گره کرده زل زده به صورتم و فریاد میزنه،همون آدم به شدت خونسرد و آروم گذشته باشه…همون آدمی که تو بدترین شرایط،حتی وقتی که یه کلام روی حرفش وایساده بود،آرامش تو رفتارش موج میزد!!!
بهم خوردن لباش رو میدیدم…حرکت انگشتاش رو بین موهاش…کلماتی که تند تند از دهنش خارج میشدن و … حلقه ی اشکی که بیشتر از حلقه ی تو انگشتاش میدرخشید!!!همه رو میدیدم تو یه سکوت و بهت پررنگ غرق بودم…
بغض پررنگی تو گلوم خونه کرده بود.یه بغض به پررنگی اینهمه سال رنج…رنجایی که بلاخره،تو قالب کلمات، داشتن از وجودش فوران میکردن…
دستش به طرف کتش رفت..از روی مبل چنگش زد …
ذهنم داشت به کار می افتاد….نمیخواستم گذشته تکرار شه…بس بود هرچی کشیده بودم…با خفه ترین صدای ممکن اسمش رو به زبون آوردم…بعید میدونستم بشنوه…ولی شنید…برگشت و خیره شد به صورتم…به صورتی که مطمئنا از رد سیلیش سرخ بود…
گذاشتم این بغض لعنتی سر باز کنه…گذاشتم همه ی حرفام برای تبرئه کردنم اشک بشن و لیز بخورن رو گونه هام!گذاشتم جلوش بشکنم…گذاشتم ببینه ضعفم رو…بازم من بودم که جلوش شکستم…
-من…
قبل از اینکه بتونم حرفی بزنم،پوزخند زد…سیب گلوش لرزید…میدونستم بغض داره،اما پوزخند زد…هنوز چشماش از اشک میدرخشیدن…-تو چی؟؟؟
یه قدم بهم نزدیک شد…
یه قدم عقب رفتم…
یه قدم دیگه برداشت و با خشونت موهام رو چنگ زد…
بی توجه به اشکایی که صورتم رو میشستن،سرم رو بالا کشید…سرش رو پایین آورد…
گوشم رو گرفت جلوی دهنش…نزدیک نزدیک…صدای عصبی نفساش،مو به تنم سیخ میکرد…با عجز نالیدم…
موهامو بیشتر کشید…سرش رو نزدیک تر آورد…از بین فک قفل شده اش غرید-دیگی که برای من نجوشه،میخوام سر سگ توش بجوشه!
اینو گفت و موهام رو ول کرد و به طرف تخت هولم داد…قبل از اینکه بتونم از دردی که تو وجودم پیچید،ناله بکنم در اتاق بهم خورد و رفت…
من موندم و یه وجود پر زخم و سر پر حرف و قلب پر درد…
من موندم یه عالم حماقت که داشتن بهم دهن کجی میکردن!

درباره : رمان ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0

برچسب ها : دانلود رمان ازعشق بدم میاد , دانلود رمان , دانلود رمان جدید , دانلود کتاب رمان , عشق رمان , رمان از عشق بدم بدم بدم می آید موبایل , رمان از عشق بدم بدم بدم می آید کامل , رمان اندروید , رمان ایرانی , رمان برای اندروید , رمان جدید , رمان عاشقانه , رمان عاشقانه جدید , رمان نوشته binaha ,
بازديد : 281
[ 11 / 06 / 1394 ] [ ] [ admin ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
نمونه سوالات حوزه علمیه خرداد95 تاريخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395
دانلود فیلم چهارشنبه 19 اردیبهشت تاريخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395
دانلود کتاب تعمیر آبگرمکن دیواری تاريخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395
دانلود آهنگ زیبای بهانه / علی فانی تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
طرز تهیه ماست خانگی تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

تبليغات
موضوعات
جالب ترین ها
بهترین عکس ها
ادبستان
دانلود
آموزشی
خانم ها بدانند
اخبار
فروشگاه
آرشيو