پیزرن تنها داستان کوتاه و خواندنی

پیزرن تنها داستان کوتاه و خواندنی

پیزرن تنها داستان کوتاه و خواندنی

تبلیغات
تبلیغات

 

پیراولین تصویری که در ذهنم از دیدن چهره تکیده اش تصویر شد ، گنجشککی تنها بود ، بیمار و هراسان در زیر درختی در بی آبی سخت کوهپایه ای بی صدا، که چند صباحی از دم وباز دمش بیش نمانده است. اضطرابی سخت در صورت و آرامشی نرم در سیرت، شیارهای روزگاران بر صورت و خاطرات بی وفایان در سیرت، شوهرش مرده، خاطره ای از او بر چهره مانده ، در خانه سوخته پسرش تنها و بیکس می خوابد، زیرا که همسر جگر گوشه اش با او راحت نیست !!!
تاریخ تولد خود را نمی دانست، حتی برای اثبات ندانستنش قسم نیز می خورد ، چهر ه اش نماینگر آن بود که همه مغول را نیز دید ه است ...
بوی کباب و سرخی سیب او را به بسا ط ما کشانده بود، اما غرورش اجازه هیچ درخواستی را از ما نمی داد، تنها در گوشه ای با جامگانی که سا لها از قدمت سوزن زدنشان می گذشت ، نشست. چه آرامشی، چه هراسی، چه دردی و چه نشاطی، همه چیز در او بود.تنهایش را به عظمت یک نخل پر رطب حس کردم،جنوبی پیرزن، آفتاب خورده، شوهر مرده، پسر رانده بی کس، در انتظار مرگ...
آیا لبان او را نیز روزی پسری آرزو کرده است ؟؟؟
کجا، زیر کدامین درخت، در کنار کدامین بساط، در کدامین فصل جان او را خواهی گرفت ؟؟؟
 

درباره : داستان کوتاه ,
برچسب ها : داستان کوتاه , داستان پیرزن , داستان گریه آور , داستان غمناک , داستانک ناراحت کننده , داستان تاسف , بهترین داستان کوتاه , داستانهای خواندنی , داستان عبرت آمیز , داستان پیرزن تنها ,
بازدید : 47 تاریخ : 14 / 06 / 1394 | نویسنده : admin | نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 1109
کل نظرات : 167
آمار کاربران
افراد آنلاین : 4
تعداد اعضا : 1482

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 1,262
باردید دیروز : 1,312
گوگل امروز : 117
گوگل دیروز : 189
بازدید هفته : 1,262
بازدید ماه : 38,957
بازدید سال : 38,957
بازدید کلی : 634,028
آرشیو
  • 1395
  • 1394
  • 1393
  • جستجو

    ابزار هدایت به بالای صفحه