close
تبلیغات در اینترنت
بهترین داستان عاشقانه وقتی بهت گفتم دوستت دارم

بهترین داستان عاشقانه وقتی بهت گفتم دوستت دارم

داستان عاشقانه "دوستت دارم"
تعداد بازديد : 89

داستان عاشقانه وقتی بهت گفتم دوستت دارم

 

داستان عاشقانه وقتی گفتم دوستت دارم

 

وقتی  ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی

وقتی که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی

انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که ۲۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی

پیشونیم رو بوسیدی گفتی بهتره عجله کنی ، داره دیرت می شه

وقتی ۳۰ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ،

بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری ، بعد از کارت زود بیا خونه . . .

وقتی  ۴۰ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی : باشه عزیزم

ولی الان وقت اینه که بری تو درسها  به بچه مون کمک کنی

وقتی  که ۵۰ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم ،

تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدی

وقتی  ۶۰ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی

وقتی که ۷۰ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم ،

در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم

من نامه های عاشقانه ات رو که ۵۰ سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم

و دستامون تو دست هم بود

وقتی  که ۸۰ سالت شد ، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری

نتونستم چیزی بگم فقط اشک در چشمام جمع شد

اون روز بهترین روز زندگی من بود ، چون تو هم گفتی که منو دوست داری

 

* * *

 

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هست

چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید ..

" پابلو نرودا "

 

 

 

بخش نظرات اين مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبليغات

هدايت به بالاي صفحه