داستانهای ابوسعید

داستانهای ابوسعید

داستانهای ابوسعید

تبلیغات
تبلیغات
آخرین ارسال های انجمن

هشت حکایت شیرین از ابوسعید ابوالخیر


حکایت های ابو سعید

داستان سخنرانی ابوسعید

ابوسعید ابولخیر در مسجدی سخنرانی داشت. مردم از تمام اطراف روستاها و شهرها امده بودند.جای نشستن نبود و بعضی ها در بیرون نشسته بودند. شاگرد ابوسعید گفت: تو را به خدا از آنجا که هستید یک قدم پیش بگذارید.همه یک قدم پیش گذاشتند سپس...نوبت به سخنرانی ابوسعید رسید. او از سخنرانی خودداری کرد. مردم که به مدت یک ساعت در مسجد بودند و خسته شده بودند شروع به اعتراض کردند. ابوسعید پس از مدتی گفت:هر انچه که من می خواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود.

 

بقیه در ادامه


بازدید : 7 تاریخ : 24 / 08 / 1395 | نویسنده : admin | نظرات ()
تبلیغات
اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 1108
کل نظرات : 167
آمار کاربران
افراد آنلاین : 5
تعداد اعضا : 1479

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 543
باردید دیروز : 1,442
گوگل امروز : 70
گوگل دیروز : 151
بازدید هفته : 5,942
بازدید ماه : 34,393
بازدید سال : 34,393
بازدید کلی : 629,464
آرشیو
  • 1395
  • 1394
  • 1393
  • جستجو

    ابزار هدایت به بالای صفحه