close
مجتمع فنی تهران
داستان جالب

داستان جالب

داستان کوتاه آلفرد نوبل
تعداد بازديد : 25

داستان کوتاه یادها

داستان کوتاه به خود آمدن آلفرد نوبل

در حدود صد سال پیش مردی وقتی روزنامه صبح را خواند ترس و شگفتی او رافرا گرفت، او در قسمت آگهی های فوت نام خود را دید! البته روزنامه ها در اثر یک خبردروغ دچار اشتباه شده بودند و گزارش مرگ او را به شکل های مختلف منتشر کرده بودند. مدتی شوکه شده بود. با خود فکر کرد اگر من اینجام پس این نوشته ها چیست؟ وقتی که توانست به خود مسلط شود، به ذهنش رسید حال که همه فکر می کنند من مرده ام درباره من چه می گویند.

بقیه در ادامه

داستان جالب قطعه گمشده
تعداد بازديد : 75

داستان جالب قطعه گمشده دایره

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود.

اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

داستان دایره

بقیه در ادامه

داستان طنز طول عمر انسان
تعداد بازديد : 51

داستان عمر انسان (طنز)

 

داستان طنز و خنده دار طول عمر انسان

خداوند ” خــر ” را آفرید! و به او گفت:تو بار خواهی برد؛ از عقل بی بهره خواهی بود؛و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود؛و ۵۰سال عمر خواهی کرد!

بقیه در ادامه

از گوسفند کمتر کیست
تعداد بازديد : 65

 

وب سایت هزار دستان

شخصی با ماشین شخصی اش به مسافرت رفته بود

موقع اذان ظهر توی یکی از جاده های بیرون شهر، روی تپه ای

چوپانی را که مشغول نماز خواندن بود را دید و گوسفندان هم کنارش مشغول چــــَرا...

بقیه در ادامه

داستان کوتاه آموزنده سرباز معلول
تعداد بازديد : 45

 

داستان درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد.سرباز قبل از این که به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:« پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.»پدر و مادر او در پاسخ گفتند:« ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.»


 

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه
 
تبليغات

هدايت به بالاي صفحه