داستان جالب

داستان کوتاه آلفرد نوبل
تعداد بازديد : 383

داستان کوتاه یادها

داستان کوتاه به خود آمدن آلفرد نوبل

در حدود صد سال پیش مردی وقتی روزنامه صبح را خواند ترس و شگفتی او رافرا گرفت، او در قسمت آگهی های فوت نام خود را دید! البته روزنامه ها در اثر یک خبردروغ دچار اشتباه شده بودند و گزارش مرگ او را به شکل های مختلف منتشر کرده بودند. مدتی شوکه شده بود. با خود فکر کرد اگر من اینجام پس این نوشته ها چیست؟ وقتی که توانست به خود مسلط شود، به ذهنش رسید حال که همه فکر می کنند من مرده ام درباره من چه می گویند.

بقیه در ادامه

داستان جالب قطعه گمشده
تعداد بازديد : 434

داستان جالب قطعه گمشده دایره

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود.

اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

داستان دایره

بقیه در ادامه

داستان طنز طول عمر انسان
تعداد بازديد : 301

داستان عمر انسان (طنز)

 

داستان طنز و خنده دار طول عمر انسان

خداوند ” خــر ” را آفرید! و به او گفت:تو بار خواهی برد؛ از عقل بی بهره خواهی بود؛و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود؛و ۵۰سال عمر خواهی کرد!

بقیه در ادامه

از گوسفند کمتر کیست
تعداد بازديد : 454

 

وب سایت هزار دستان

شخصی با ماشین شخصی اش به مسافرت رفته بود

موقع اذان ظهر توی یکی از جاده های بیرون شهر، روی تپه ای

چوپانی را که مشغول نماز خواندن بود را دید و گوسفندان هم کنارش مشغول چــــَرا...

بقیه در ادامه

داستان کوتاه آموزنده سرباز معلول
تعداد بازديد : 305

 

داستان درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد.سرباز قبل از این که به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:« پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.»پدر و مادر او در پاسخ گفتند:« ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.»


 

بقیه در ادامه مطلب

بقیه در ادامه
 

هدايت به بالاي صفحه