قصه ازدواج

قصه ازدواج با دختر کشاورز
تعداد بازديد : 13

قصه ازدواج

 

داستان ازدواج با دختر کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد

بقیه در ادامه

ادامه مطلب
نویسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاریخ انتشار : 26 / 09 / 1395 ساعت:
تبلیغات

هدایت به بالای صفحه