قصه ازدواج

قصه ازدواج با دختر کشاورز
تعداد بازديد : 379

قصه ازدواج

 

داستان ازدواج با دختر کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد

بقیه در ادامه

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 26 / 09 / 1395 ساعت:

هدايت به بالاي صفحه