close
مجتمع فنی تهران
قصه ازدواج

قصه ازدواج

قصه ازدواج با دختر کشاورز
تعداد بازديد : 19

قصه ازدواج

 

داستان ازدواج با دختر کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد

بقیه در ادامه

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 26 / 09 / 1395 ساعت:
تبليغات

هدايت به بالاي صفحه