nhsjhk ;

داستان کوتاه آگهی استخدام
تعداد بازديد : 350

داستان کوتاه آگهی استخدام

داستان کوتاه جالب و خواندنی آگهی استخدام

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:

شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید...

بقیه در ادامه

داستانک بوم خاکستری (مسابقه نقاشی)
تعداد بازديد : 341

یبومک دخترک به همراه سایر همکلاسی ها  سوار بر وانت به سوی آینده ای رنگی ، در حرکت است. فاطمه  در سر آرزوی کسب مقام استانی در رشته نقاشی دارد تا شاید بتواند با فروش جایزه اش اندکی از سرفه های خشک  پدر بکاهد. معلم هراز گاهی از پنجره نگاهی به دانش آموزان می اندازد. دخترک مداد های رنگی شکسته و مداد شمعی های رنگ و رو رفته اش را که معلم انگلیسی شان از مهد کودک ور شکسته خواهر زاده اش برایش آورده ،  نگاه می کند. اما هر چه می جورد...


به ادامه مطلب بروید

بقیه در ادامه

داستان کوتاه 118
تعداد بازديد : 307

در ایام جهالت جوانی و در یک روز ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ حسابی ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸

خانم محترمی گوشی رو برداشت
با اعتماد به نفس و جدی ﮔﻔﺘﻢ :ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﯿد ! کار فوری با ایشون دارم !!
ﺍﻭﻧﻢ گفت یادداشت کنید لطفا و  ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ !
ﺁﻗﺎ سرتو درد نیارم  در حالی که هویج داشت رو سرمون سبز میشد  ﻣﺎ  شماره رو یادداشت کردیم و ﺯﻧﮕﯿﺪﯾم !

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

هدايت به بالاي صفحه