های ناز |سایت آموزشی،سرگرمی|دانلودکتاب|داستان،رمان|عکس،کلیپ|حل جدول|تعبیرخواب|بهترین سایت ایرانی|کلیک کن - مطالب ارسال شده توسط 1000dastan

دانلود رمان زیتون
تعداد بازديد : 535

1 دانلود رمان زیتون | beste کاربر نودهشتیا نام کتاب : زیتون

3 دانلود رمان زیتون | beste کاربر نودهشتیا حجم کتاب : ۵٫۱۶ مگابایت

4 دانلود رمان زیتون | beste کاربر نودهشتیا تعداد صفحات : ۵۷۷

14 دانلود رمان زیتون | beste کاربر نودهشتیا خلاصه داستان :

داستان باده من از شروع در نقطه پایانی آغاز میشه از همون جایی که باده برای زن بودن ، نفس کشیدن، بودن اون جا رو ترک کرده
باده تلخ و شیرین …آرام و طوفانی …مستقل و وابسته است پر از تناقض و پر از زیبایی …
برای باده همه چیز در شهر آبی رنگ شکل میگیره و در شهری خاکستری به نقطه اوج میرسه ….
میتوان زیبا زیست…
نه چندان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند،
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم سراسر خورشید…


 

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

 

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا دانلود کتاب


 

نويسنده :
موضوع: رمان ,
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:

دانلود رمان اوج خوشبختی
تعداد بازديد : 569

 

دانلود مجموعه بی نظیر رمان

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : اوج خوشبختی

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : *ریما* 

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۱۷ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۳۰

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

پریسای داستان دختریست معمولی از خانواده معمولی که خیلی زود شاهزاده سوار بر اسب رویاهایش را می یابدوتصورش این است که به یک نقطه رسیده به نقطه اوج خوشبختی اما…

 

رمان ایرانی و عاشقانه اوج خوشبختی | *ریما* کاربر انجمن نودهشتیا قالب کتاب : PDF

 

 دانلود کتاب

 

دانلود مجموعه بی نظیر رمان

داستان کوتاه طنز دعای معلم و شاگردانش
تعداد بازديد : 332

معلم به شاگرداش گفت : " بچه ها بیاید بریم برای اومدن بارون دعا کنیم. "

بچه ها گفتن : " دعای ما که برآورده نمی شه. "

معلم می گه : " چرا، دعاهای شما برآورده میشه . "

بچه هام گفتن : " اگه دعای ما برآورده می شد ، شما الان مُرده بودی!!! "

نويسنده :
موضوع:
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه ازدواج
تعداد بازديد : 281

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به شهر اول سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از هوش و ذکاوت خالی بود .

به شهر دوم رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود.

به ناچار به شهر سوم رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم !

دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت  که من میگشتم ...

 

 
NOBODY IS PERFECT
هیچ کس کامل نیست

 

داستان کوتاه پیرمرد عاشق+خنده
تعداد بازديد : 313

پیرمرد عاشق به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم. من
میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.
پیرزن قبول کرد.


فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد.
پیرمرد متعجب و نگران به خونه برگشت.

وقتی وارد خونه شد ، دید پیرزن تو اتاق نشسته و داره گریه میکنه.
متجب ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام!!!

داستان کوتاه و خواندنی شکایت جغد
تعداد بازديد : 298

جغد نزد خدا شکایت برد و گفت:

انسان ها آواز مرا دوست ندارند!

خداوند به جغد گفت:

آوازهای تو بوی دل کندن می دهد...

و آدم ها...

عاشق دل بستن!

تو مرغ تماشا و اندیشه ای...

و آنکه می بیند و می اندیشد...

به هیچ چیز دل نمی بندد!

دل نبستن:

سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست!

 

ارسال شده از طرف عاشق بارون

 

نويسنده :
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه پند لقمان به پسرش
تعداد بازديد : 382

روزی لقمان به پسرش گفت:

 امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

ادامه مطلب
نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه مشاور
تعداد بازديد : 324

یک مشاور می‌میرد و در آن دنیا در صفی که هزاران نفر جلوی او بودند برای محاسبه اعمالش می‌ایستد.

اندکی نگذشته بود که فرشته محاسب میز خود را ترک می‌کند و صف طولانی را طی کرده و به سمت مشاور می‌آید و به گرمی به او سلام کرده و احترام می‌گذارد. فرشته، مشاور را به اول صف برده و او را بر روی مبل راحتی کنار میزش می‌نشاند...

مشاور می‌گوید: " قربون شما برم من ... واقعا من از این توجه شما سپاسگزارم، اما چه چیزی باعث شده که این گونه با من رفتار کنید؟" فرشته محاسب می‌گوید: "ما برای افراد مسن احترام ویژه‌ای قائل می‌شویم. ما یک پردازش اولیه بر روی تمامی کارنامه‌های اعمال انجام داده‌ایم و من ساعاتی را که شما به عنوان ساعات مشاوره برای مشتریان خود اعلام کرده‌اید  جمع زدم. بر اساس محاسبه من، شما حداقل 193 سال سن دارید ...

داستان کوتاه زیبای انتخاب همسر
تعداد بازديد : 367

عارفی بزرگ با شاگردانش از راهی می گذشتند. تازه عروس و دامادی را دیدند که سوار بر کالسکه از آنجا می گذشت داماد بسیار زیبا و عروس زشت بود. شاگردان با تعجب این صحنه را دیدند. و از عارف خواستند که علت این را به آنها بگوید. عارف  گفت: انتخاب همسر بر اساس زیبایی نیست بلکه بر اساس جذابیت می باشد. و اگر می خواست تنها بر اساس زیبایی می بود می بایست نصفی از دختران بی شوهر می ماندند. ...

نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه اولین سال تدریس
تعداد بازديد : 359

اولین سال تدریس در یکی از روستا ها تدریس می کردم . اواسط اردیبهشت بود.موقع تدریس صدای شکستن شیئی در کلاس توجه مرا به خود جلب کرد. از گریه های ابوالفضل فهمیدم گلدانی را که با خود به کلاس آورده بود از زیر میزش افتاد و شکست . اشک هایش را پاک کردم و با هم تکه های  شکسته گلدان  را جمع کردیم . روی یکی از تکه های گلدان کاغذ کوچکی چسبانده شده بود. سپاس معلم ، روزت مبارک.

نويسنده :
موضوع: داستان کوتاه ,
تاريخ انتشار : 14 / 05 / 1393 ساعت:

دانلود رمان زندگی بی عشق نمی شه
تعداد بازديد : 478

 

دانلود رمان زندگی بی عشق نمی شه

 

دانلود بهترین رمان های ایرانی

 

 

 کلیک کنید

 

دانلود مجموعه بی نظیر رمان

دانلود رمان وقتی که بد بودم
تعداد بازديد : 468

 

 

 

  

دانلود رمان ایرانی وقتی که بد بودم

 

جهت دانلود روی گزینه دانلود کلیک کنید

داستان کوتاه غیبت و شایعه
تعداد بازديد : 552

پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟ 

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!

*************

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه 118
تعداد بازديد : 366

در ایام جهالت جوانی و در یک روز ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺣﻮﺻﻠﻢ حسابی ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ۱۱۸

خانم محترمی گوشی رو برداشت
با اعتماد به نفس و جدی ﮔﻔﺘﻢ :ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﺭﻭ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﯿد ! کار فوری با ایشون دارم !!
ﺍﻭﻧﻢ گفت یادداشت کنید لطفا و  ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩ !
ﺁﻗﺎ سرتو درد نیارم  در حالی که هویج داشت رو سرمون سبز میشد  ﻣﺎ  شماره رو یادداشت کردیم و ﺯﻧﮕﯿﺪﯾم !

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:

داستان کوتاه گاوی
تعداد بازديد : 367

ﯾﻪ بار با سرعت زیاد  ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ،
ﯾﻪ ﺩﻓﻪ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ !
ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ ﺷﺪﻡ !
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ، ﺩﯾﺪﻡ گاوه ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ و
ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...
ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺟﺬﺑه اﺶ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ؛ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ!
ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ !

نويسنده :
تاريخ انتشار : 13 / 05 / 1393 ساعت:
ليست صفحات
تعداد صفحات : 82

هدايت به بالاي صفحه